برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 9:14
پارت یک: پچپچ بچهها را میشنوم، اصل ماجرا را نفهمیدهام اما هرچه هست مسئله مرتبط با من است، میگم چی شده با مناید؟ "د" با همان متانت و خندههای ملیح همیشگیاش از دور میگوید غزل جون نترسین اما یه گربه رفت تو بخش کودک، خندهام میگیرد، متعجب نگاهش میکنم: تو از کجا فهمیدی من از گربه میترسم؟تو کوچه دیدمتون که یه بار چهجوری در رفتین :))با هم میخندیم میگم اگه تو نمیترسی بیا بریم پیشش.پارت دو: برخلاف همیشه اینبار بچه گربهای که میبینم بسیار ملوستر و بیدفاعتر از آن است که بخواهم از صد فر
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 9:14
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 9:14