یک سبد شعر و غزل

خرید بک لینک
کلید خانه را برایشان جا گذاشته بودم. از سرکار که برگشتم دم در ایستادم کلید نداشتم و هرچه فکر می‌کردم یادم نمی‌آمد خانه‌ام زنگ چندم است. به صفحه‌ی آیفونی که چهار دکمه رویش بود نگاه می‌کردم چهار دکمه‌ای که بهت می‌گفت آدم‌هایی آن بالا هستند که منتظر تو اند. کسانی که تو به عشقشان تا اینجا آمده‌ای زنگی را زده‌ای و حالا منتظری در را برایت باز کنند. هرچه فکر کردم یادم نیامد خانه‌ام، خانه‌ای که شب‌ها تنهاییم را در آن می‌بردم زنگ چندم است. این اواخر حتی مهمانی هم نداشتم که مثلا بهش بگوییم فلانی رسیدی زنگ یک سبد شعر و غزل ...

ما را در سایت یک سبد شعر و غزل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 9:14

پارت یک: پچ‌پچ بچه‌ها را می‌شنوم، اصل ماجرا را نفهمیده‌ام اما هرچه هست مسئله مرتبط با من است، میگم چی شده با من‌اید؟ "د" با همان متانت و خنده‌های ملیح همیشگی‌اش از دور می‌گوید غزل جون نترسین اما یه گربه رفت تو بخش کودک، خنده‌ام می‌گیرد، متعجب نگاهش می‌کنم: تو از کجا فهمیدی من از گربه می‌ترسم؟تو کوچه دیدمتون که یه بار چه‌جوری در رفتین :))با هم می‌خندیم میگم اگه تو نمی‌ترسی بیا بریم پیشش.پارت دو: برخلاف همیشه این‌بار بچه‌ گربه‌‌ای که می‌بینم بسیار ملوس‌تر و بی‌دفاع‌تر از آن است که بخواهم از صد فر یک سبد شعر و غزل ...

ما را در سایت یک سبد شعر و غزل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 9:14

بند بند انگشت‌هام از سرما یخ زده بودخرپشته‌ی کتابفروشی زمستان‌ها شبیه سردخانه‌ی مرده‌شورخانه است، تابستان‌ها شبیه طویله. اسمش اتاق مدیریت است اما همین دو عبارت کوتاه برای توصیفش کافی‌ است.لیست کتاب‌های تازه چاپ شده و تجدید چاپی‌ها جلوی چشمم بود"به امید دیدار در آن دنیا" نوشته‌ی پی‌یر لومتریک‌باره لرزیدم از آن لرزهایی‌ که قدیمی‌ها می‌گفتند عزرائیل از کنارت رد شد.بعد چشم‌هام گرم شد و اشک حلقه بست.به این فکر می‌کردم که چطور عناوین ساده‌ی این چنینی یک‌باره آدم را از لحظه‌ی اکنون پرت می‌کند به دیار ب یک سبد شعر و غزل ...

ما را در سایت یک سبد شعر و غزل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 9:14

صفحه بندی